امروزروزبزرگ داشت سخن سرای بزرگ ایران،سراینده ی شاه کار ستُرگ ورشک برانگیز دادنامه ای است به نام شاه نامه.سروده ای برای رهاشدن ازچیرگی زبانی که به زورشمشیر وسرنیزه به همراه آیینی آمدکه سده هاست درپی نوچیرگی همه زمانی است.زبان وآیینی که پی آمد سستی  وخودخواهی آنانی بود که نه پهلوانی را بر تافتند ونه دگر اندیشان راوچنان به زور وزر دل بستندکه مردمان سرزمین ایران رابه هیچ انگاشتند وباهم پیاله هایی که خودبه آنان ،آن چنان بهاداده بودند،که درخود گُم شده بودند،چنان بر سرِبخش وپخش کردن  زر  و  زور می جنگیدندکه انگار همیشه زنده می مانند.
فردوسی نیز  این ها را به هیچ گرفت.پهلوانانی که نماینده ی مردم بودند را ستودوبه زورمداران گفت که:
اگراین پهلوانان از مردم برخاسته نبودند،شما همان هیچی بودید که کنون هستید.
یکی از زیباترین نمونه های کار فردوسی درنبرد  رستم و اسفندیار آشکاراست. این هر2،پهلوان های از مردم برخاسته اند ولی هم سان نیستند.اسفندیار می اتدیشد که :شاه توان خدایی داردولی رستم شاه را تنها کسی می داندکه از مردم نیروگرفته است وبه این جارسیده است.